![]() |
![]() |
|
| کنار مشتی خاک در دور دست خودم، تنها،نشسته ام. |
|
نگاهی به کارهای موفق علی الفتی نوشته:رضاحاتمی علی الفتی یکی از شاعران خوب و توانایی سرپلذهابی است که تا حالا موفق به شده چهار اثراز اثرهای خوب خود را به نامهای خاکستری در پاییز ۸۱ ، راخ در پاییز ۸۳ گرمه شین و به روایت دوربین روسی در تابستان ۸۷ منتشر کند . خاکستری مجموعه شعرسپیدیست که در غالب ۴۱ غزل و ۷۲ صفحه و با تیراژ ۳۰۰۰که دربین شاعرانی که درسرپلذهاب کتاب چاپ کرده اند بی سابقه بوده است . راخ که دومین اثر موفق ایشان بود با فاصله دو سال پس از خاکستری منتشر شد با استقبال خوب مردم مواجه گردید.در امد حاصل از این کتاب صرف حمایت از بیماران خاص شد .
الفتی به تازگی کتاب گرمه شین را منتشر کرد که بدون شک جزء اثار ماندگار ادبیات کردی جنوبی محسوب خواهد شد که حدودآ دو سال و چند ماه زیر مجوز بود و با بی توجهی اداره ارشاد مواجه شد منتشر و به بازار عرضه کند چاپ اول این کتاب با استقبال خوب مردم مواجه شد بطوری که صدای خوشحالی مردم درشهرستانهای استان معلوم بود و یک هفته هم نکشید بدون اینکه برای بیشتر شهرستانهای استان و استانهای کشور و متقاضیان در خارج ازکشورارسال کند به چاپ دوم هم رسید.
مجموعه داستان به روایت دوربین روسی که یکی دیگر از اثرات موفق ایشان است پخش سراسری به تمام ایران شده است و من اطمینان دارم که این اثر به چاپ دوم یا سوم هم میرسد،این اولین اتفاق از لحاظ فرم روایتی در حوزه شهرستان سرپلذهاب است . کتابهای علی الفتی خیلی ها را خوشحال و خیلی ها را ناراحت کرد اما متاسفانه الان رسم بر این است که هر کس معروف میشود همه به خوبی از او یاد نمیکنند و به دنبال راه تخریب اوهستندالبته همیشه همین طوربوده وهست اما خوشبختانه زمان برای الفتی داورخوبی خواهد بود. در اینده نچندان دور همه باید شاهد یک اثر دیگر از اثرهای خوب علی الفتی باشیم این اثر بریده ای از یک مرگ نام دارد ، الفتی مجوز این اثر را گرفت و به دلیل تغییر کردن بعضی ازقسمتهای ان برای مجوز دوباره هنوز زیر مجوز است . الفتی با همکاری و حمایت استاندار ولایت هرات افغانستان مجموعه شعر هوای هرات را برای مجوز فرستاده و زمستان امسال برای خواندن شعر به افغانستان می رود . انشار چهار کتاب در فاصله شش سال برای شاعر مسئولیت به بار خواهد اورد و انتظارات را به سطح بالاتری ارتقاء خواهد داد که بی شک الفتی برا ان واقف خواهد بود حالا متاسفانه شاهد این هستیم که اداره ارشاد بعد از چاپ چهارکتاب ایشان هنوز حتی یک نگاه هم به اثرات موفق ایشان ننداخته است که این واقعآ جای تاسف دارد. چشم به راه اینده روشن او خواهیم بود و فرداهای بهتری را برایش آرزومندیم رضا حاتمی - شهریور ۸۷ ___________________________________________________________ به روایتی دیگر نوشته رضا حاتمی ( درج در نشریه الکترونیکی سرپلذهاب ) ___________________________________________________________ به روایتی دیگر نوشته رضا حاتمی (درج در هفته نامه نوای وقت سرپلذهاب) ___________________________________________________________ به روایتی دیگر نوشته رضا حاتمی ( درج در کرمانشاه بلاگ ) ___________________________________________________________ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 10:59 توسط رضا حاتمی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام من رضا حاتمي هستم که تک تک این جملات که میخوانید همه ش تعبیر زندگانی منه تعارف که نداريم ... نوشته هاي من سرگذشت کلمات پريشان و سرگردانيست که ترکيبشان خزعبلاتيست که قرار نيست در هيچ کجاي تاريخ ماندگار شوند.
دل و مغزم ميترکند و انگار تمام چيزهايي که ياد گرفته ام هيچکدامشان به هيچ کاري نمي آيند. خوش خيال بودم ... فکر ميکردم که ياد گرفته ام «خوب» را ميشود با نشانه ها و علامتها پيدا کرد. لحظه هاي عمر را به دنبال نشانه ها و کشف آنها گذراندم تا «خوب» را پيدا کرده باشم. پرنده اي که رد ميشد... بادي که ميامد و باراني که نمي آمد. ابرها، برگها ... اما ...حالا به «خوب» و «بد» شک کرده ام. به تمام علامتها و نشانه ها مشکوک شده ام. به خير و شر بودنشان. به همه راهها و مسيرهاي رفته و نرفته. به همه تجربه ها و پندهايي که براي ياد گرفتنشان عمري گذشت. پشيمان نيستم. فقط کاش ميفهميدم. اگر ميفهميدم، چيزي که به نظر ما خير و برکت و سلامته، همون چيزيست که براي خدا و سرنوشت اين دنيا خير و درسته... اونوقت اينهمه روزها حرام نميشدند. تورا به خدا براي خودمان دعا کن که خواسته هاي «خير» ما همان خواسته هاي «خيري» باشد که روح جهان خواسته. اعتراف ميکنم ... با اينهمه حرفهاي نگفته، دروغ گفتم که حرفي ندارم. راستش رو بخواهي طاقت اينهمه سوال رو يکجا نداشتم. جوابهاي شروري که هرکدومشون ميتونست جرقه اي براي درست شدن يک شعله جديد باشند. باور ميکني يا نه ... هنوز «درست» رو ياد نگرفته ام. درس سختي که هر روز و شب تمرينش ميکنم و ميخوانمش و ميبينمش و هميشه هم مردود ميشوم. براي اينکه روزگار رو بي دردسرتر بگذرانيم، تو نپرس. چقدر به ما خوش ميگذشت فقط اگر نميپرسيدي. به هرحال... ميگذرونيم... يعني درستش اين ميشه : بايد بگذرونيم. خدانگهدار دوران خوش زندگي ! (رضا حاتمی) در بيابان ايستادن و فرياد زدن و جوابي نشنيدن و به اين كار ادامه دادن، قدرت و ايماني خللناپذير و مافوق بشري ميخواهد. هیچکس تنهایی ام را حس نکرد... لحظه ویرانیم را حس نکرد.. در تمام لحظه هایم هیچکس وسعت حیرانیم را حس نکرد ... آن که سامان غزلهایم از اوست بی سروسامانیم را حس نکرد |
| شعرها و نوشته های خودم |
|
شعرهای خودم نوشته ها |
|
RSS
|